در قبیله چامبولی در گینه :
زنان روشهای جالب و عجیبی را در زندگی بکار می بندند .
زنان در این مکان بر مردان تسلط دارند .
برای کار در مزارع صبح زود بیرون می آیند و مردان در خانه می مانند و به امور منزل می رسند و گیتار می زنند و خانه را با گلها و شکوفه ها تزیین می کنند تا زنانشان بعد ازظهر از مزرعه برگردند و عجیب اینکه این زنان نسبت به مردان بی اعتنایی نشان می دهند زیرا این مردان کاری جز دشمنی و پر چانگی ندارند و افرادی احساساتی هستند .
***
هند :
هر زنی در قبیله ناجای هند ناچار است تا زنگهایی کوچک به اطراف لباسش متصل کند تا در حین حرکت به صدا درآید و هرگاه بایستد از صدا باز ایستد و تنها دلیل آن آگاهی همسرانشان از زمان از کار باز ایستادن آنهاست تا آنها را مجازات کنند .
*****
سرخپوستان امریکا :
شگفت تر اینکه زنان سرخپوست امریکا در امریکای جنوبی زمانیکه زنی نوزادی را به دنیا می آورد در مدت نفاس (دوره بهبود )در رختخواب نمی ماند طبق عادت و رسوم تمام دنیا بلکه بالعکس این مرد است که بجای زن استراحت می کند و انگیزه این کار دور کردن ارواح خبیث از همسرانشان بوده است .
**
ملت باتاک:
در اعماق جزیره سوماترا زندگی می کنند و به نیرومندی مشهورند ولی این در مورد زنانشان صدق می کند نه مردان زیرا در اینجا مردان به تنبلی مشهورند و زنان انواع کارهای شاق و طاقت فرسا را انجام می دهند در حالیکه مردان نشسته و سیگار می کشند و در خمودگی به سر می برند
**********
ایران :
زن ها مثلا قدر ت ندارند . اما انقد غر غر می کنند که مرد را به زانو در اورده و بی چاره می کنن . زنها کاری نمی کنند و هرچه مرد در می اورد را در ۷ روز اول ماه خرج می کنن و بقیه ماه را غر می زنند.

امان از دست این بیلی کوچولو
نام فيلم:رزيدنت اليور!
ژانر:ترسناك
محدوده سني تماشاي فيلم:از 90سال به بالا(از عزيزاني كه هنوز به سن قانوني تماشاي اين فيلم نرسيده اند تقاضا ميشود اين فيلم را وقتي به سن 90سالگي رسيدند تماشا نمايند)
مدت زمان پخش:هر زمان طول بكشد شما را سننه...شما فيلمتان را ببينيد
نويسنده و كارگردان:لوك هيچكاك
فيلمبرداران:انجل ملقب به انجي پيك!/يه سري ادم الاف كه رفتن الي رو مورد سوژه عكسشون قرار دادن!
پشت صحنه:كل بر و بچس پي تي السينتس كه قراره بزودي بازشه...
بازيگران:اليور كان (الی) در نقش زامبي
اليور كان در نقش كودكي هاي زامبي
يه سري سياه لشكر ديگه در نقش دوستاي الي
----------------------------------------
الي كه از همون بچگيش اين جوري نبود كه كلي واسه خودش ادم باحال و مهربوني بود...همه رو دوست داشت...به همه احترام ميذاشت...حتي يادمه اوايل ازدواجمونم همين جوري با محبت و باصفا بود اصلا نميدونست خون و ادمخواري يعني چي....
با همه دوست بود:
البته خب...بچم از همون دوران طفوليت تو شناخت فرق بين محرم و نامحرم مشكل داشت!اي كيوش تو اين زمينه ضعيفه نميدونه نبايد با نامحرم صميمي شه....اونم با اين خانوم!:
گاهي هم اين دوستي خيلي شديد ميشد...!!:
به هر حال مهم اين بود كه چه با رعايت مسائل شرعي و چه با غير رعايت اونا بچم مهربون بود...با همه بازي ميكرد...مثلا ميرفت تو كوچه با بچه همسايمون وسطي بازي ميكردن...البته دونفره!!وسطي دونفره...فك كن...خب يه هر حال بازي ميكردن...!ادم كه نميخوردن....
گاهي قد الي كه نميرسيد نكه بچم خيلي قدش كوتاس!!!وسطي هم احتياج به قد بلند داره!!(حالا چرا اونو خود الي هم نميدونه!)ميرفت اين بالا تا قدش بلند شه...
وقتي هم كه از بازيهاي دونفره كه تعداد خب خيلي زياده خسته ميشد ميرفت تنهايي بازي ميكرد...
يه توپ دارم قلقليه....سرخ و سفيد و ابيه...
ميزنم زمين هوا ميره...نميدوني تا كجا ميره...ييييييييي!!!!!
خلاصه بچم خيلي مهربون بود و اوقات فراغتشو با بازي و تفريحات سالم ميگذروند...يكي از تفريحات سالم الي ول گشتن تو پي تي پرستاران بود!حسابي بهش خوش ميگذشت...اما يه روز...الي سوسول مثه هميشه از سر كار كه برگشت اينجوري خودشو لوس كرد....سلام...
خوبي عزيزم....تاپيك كو؟
و....من اين حقيقت تلخو بهش گفتم...
لوك:الي جان من ميدونم خيلي برات سخته اما ما تمام تلاش خودمونو كرديم...متاسفانه تاپيك دووم نياورد(لوك از اتق عمل كه مياد بيرون زماني كه يه مريضو كشته همين جوري ميشه ديگه نه!)
الي:چي...نهههههههه.....
والي افسرده شد...الي رفت تو خودش درو بست بيرون نيومد...
اما....
از اينجا بود كه الي تصميم گرفت خودش اقدام كنه!
الي:تو اين جور مواقع بايدچيكار كرد؟
الي:اها...فهميدم لوك...اصلا غصه نخور عزيزم...بايد تغيير ماهيت بدم(تو اين عكسه داره تغيير ماهيت ميده!)و تبديل شد به يه زامبي كه حركات رزمي رو هم بلده!
ورفت تو خيابون شروع كردن به خوردن مردم!افراد زيادي در صدد بر اومدن تا با اين معضل و پديده اجتماعي مقابله كنن انتحاري ميزدن...خيلي به الي نزديك ميشدن تا حداقل با فدا كردن خودشون جون بقيه انسانها رو نجات بدن:




اما متاسفانه هيچ كدوم زياد زنده نموندن...
الي:هي...اون اره رو بده به من...به علت وحشتناك بودن ادامه اين صحنه اينجا قابل پخش نيست دوستان علاقه مند ميتونن براي پي بردن به سرنوشت اين بدبخت به فيلم اره مراجعه نمايند!
....
دين دين درينگ دينگ دينگ دي دي ديرينگ...!(اهنگ پيام بازرگانيه!)
معنيش اينه كه بريد چرتتونو بزنيد بيايد بقيه فيلمو تماشا كنيد...
شرمنده داد مامانم در اومده كه من مگه قرار نيست تا شنبه 7 تا كتابو بخونم پس چرا اينجام!
ادامه داستان در مجله بعدي....
-----------------------------
oskol production
cast:
oliver kahn....little zambie
oliver kahn...zambie
a lot of poor people!
coming back soon
من از بوی جورابش می شناسم این مهمونو !
مامان می گه :<< بذارید این گوشه کفشاتونو >>
الان می آد دخترم چایی می رسونه
مامان ولی یادش نیست قند نداریم تو خونه!
تو استکان چایی کمی شکر می ریزم
با مگس مزاحم وایساده می ستیزم
تق ! می کوبم تو سرش با ضربه دمپایی
ولی کجا افتاده ؟ مگس جونم کجایی ؟!
* * * *
فنجون چایی حالا نشسته پیش دایی
اخ ... چیه که اون وسط می جنبه توی چایی؟!
حیف !
عادت کردیم طلبکار باشیم . اگر سیبی از روی درختی افتاد روی سرمان , به جای
شکر از جاذبه زمین , بدو بیراه بگوییم به سیب و نیوتون و بچه های بالای درخت .
یاد گرفتیم حمله کنیم به مترو و نگران پای ورم کرده پیرزن نباشیم که لگدش کرده ایم
عادت کردیم اگر توی خیابان دعوا شد , فقط تماشا کنیم , تماشا .
یاد گرفتیم ماشین ادم هایی را که ازشان خوشمان نمی اید . خط بیندازیم و توی
پمپ بنزین کتک کاری کنیم .
عادت کرده ایم به لهجه همکلاسی مان بخندیم . و اصلیت هایمان را مسخره کنیم
یاد گرفتیم این طوری باشیم .
کاش می شد کمی عوض شویم . ولی حیف عادت کرده ایم ! ! ! !
|
فرق حمام کردن آقايون و خانمها يك دختر در حمام ساعت ۴ بعد از ظهر ۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره ۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش ۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان ۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده ۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره ۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره ۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه ۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي ۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته ۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده ۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت ۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه ۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه ۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه ساعت ۸ شب يك پسر در حمام ساعت ۴ بعد از ظهر ۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق ۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم ۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه ۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش ۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره ۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون ۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره ۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا ۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده ۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش ۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش ۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه ۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق ۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر |
بخش : پسر از نظر دختر و دختر از نظر پسر
نویسنده : حمید ایمیل : ----- شهر : شیراز سن :-----
به نظر من دنیا هر چه می کشه از دست این زنان و دخترا می کشه . هر چی بد
بدختی رو دارم می گم .بیچاره ما مردها که باید این موجودات را تحمل
کنیم . والا دارم راست می گم
زنه : همسایه اینو داره من می خواهم
مرده بیچارم مجبوره برای تحمل نکردن غرغر حرف زنشو گوش کنه
اصلا باید برگشت به سالهای قبل که زنها حرف میزدن مردها میزدن تو گوششون
موفق و از شر زنها به دور باشین
نویسنده : محمدرضا مدیر وبلاگ
در بخش ((( دختر از نظر پسر و پسر از نظر دختر ))) می توانید نظر مثبت و منفی خود
را درباره جنس خود و جنس مخالف به من میل ویا در نظر ها بگید
و من عینا ان را برای شما در این بخش به اسم خودتان
و ایمیلتان (( البته دلخواه)) می گذارم
ایمیل : modireics@yahoo.com
گفتم كه ماه من شو گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد گفتا هواي گرميست?
اَه اَه? عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد
گفتا كه اي واي ديرشد، داد مامان درآمد